خورشاه بن قباد الحسينى
26
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
تسعمايه [ 909 ] بود به اتّفاق مراد بيك و ساير لشكريان ، فرياد الامان بركشيدند . شعر چو بر اهل آن قلعه شد كار تنگ * كشيدند رايت ز ميدان جنگ زبان در ثناى شه آراستند * به جان آمدند و امان خواستند القصّه ، كيا با ششصد هفتصد سوار مكمّل جرّار از تركمانان و مردم آن كوهسار از حصار به زير آمده [ 20 ] به درگاه حضرت شاه فلك بارگاه « 1 » سر عجز و انكسار بر زمين اطاعت و انقياد نهاده زبان به دعا و ثنا برگشاد « 2 » ، امّا به حكم كريمهء « يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها » « 3 » آن همه عجز و فروتنى هيچ فايده نداد . در روز اوّل او را به منزل يكى از امرا جاى دادند و لشكريانش را به تيغ سياست از هم گذرانيدند و مراد بيك تركمان را بر چوبى بسته به آتش كباب ساختند و حكم شد كه غازيان عظام هر كس كه از جملهء معتقدان است به قدر نصيب لقمهاى از آن كباب ميل كند « 4 » آن گروه ديوسار آدم خوار هجوم كرده او را چنان خوردند « 5 » كه نه از گوشت اثر ماند و نه از استخوان . چون كار لشكريان و تركمانان را تمام ساختند بعد از آن به جناب كيا پرداختند ، همانا آن جناب در ايّام استيلا و استقلال گفته بوده كه شيخ زادهاى كه ظهور نموده و دبدبهاى در عالم فكنده عن قريب او را خواهم گرفت و در قفس آهنين نگاه خواهم « 6 » داشت . اين حكايت را به سمع جلال حضرت شاه دريانوال رسانيده بودند ، حضرت شاه در اين وقت به منطوق حديث « من حفر بئرا لاخيه فقد وقع فيه » « 7 » با كيا عمل نموده او را در همان قفسى « 8 » كه انديشه كرده بود جاى داد . شعر سمند غضب بر سرش تاختند * چو مرغش اسير قفس ساختند تنش را قفس دام ادبار شد * به زندان آهن گرفتار شد بعد از چند روز در همان قفس خود را بكشت و « 9 » جسد او را در قوههء
--> ( 1 ) . ت : فلك شكوه . ( 2 ) . ت : گشاده . ( 3 ) . انعام ( 6 ) ، آيهء 158 . ( 4 ) . ت : كنند . ( 5 ) . ب : خورند . ( 6 ) . ب : ندارد . ( 7 ) . اللؤلؤ المرصوع ، به نقل از احاديث و قصص مثنوى ، فروزانفر ، ص 62 . ( 8 ) . ب : قفس . ( 9 ) . ت : « و » ندارد .